خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599
58
سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )
مسعود از همدان برى آمد كه سنجر برعباس متغير بود و مسعود را فرمود كه او را بگيرد و رى از او بازستاند چون سلطان به ظاهر رى رسيد عباس استقبال كرد با پيشكشهاى غريب و خدمتهاى شايسته مسعود مصلحت نديد او را رنجانيدن كه مردى غازى بود و بدنامى حاصل ميشد از رى بهمدان آمد و از آنجا باصفهان آمد درينوقت امير حاجب عبد الرحمن بود ( همهء امرا با او در قصد خواجه عز الملك يكى شدند و سلطان را برآن داشتند تا او را بگرفت و بحاجب تتار سپرد و چون بدر همدان رسيد درگذشت در آخر تابستان امير حاجب عبد الرحمن سلطانرا مهمانى كرد چنان كه در هيچ عهد مثل آنكس مشاهده نكرده باشد از تكلفها و بخششها و عبد الرحمن و بزابه و عباس با همديگر عهد بسته بودند در مخالفت و مضادت سلطان و سوگندهاى مغلظه خورده كه باقى عمر موافق و مؤالف باشند در غيبت و حضور و دائما يكى ملازم تخت سلطان باشد و محافظت غايبان نمايد عبد الرحمن پيغام فرستاده بود و ايشانرا خوانده كه از ناگاه خبر وصول بزابه باصفهان رسيد و هردو ملكزادگان محمد و ملكشاه را آورد به قصد مخالفت و مباينت و با سلطان زياده لشكرى نبود حالى بآذربايجان مسرعان دوانيد باتابك ايلدگز كه مطواعترين بندگان خاص بود كه هرچه زودتر بما پيوند و سلطان بجانب بغداد تحويل كرد هنوز سه مرحله بيش نرفته بود كه بزابه بهمدان رسيد و اتابك ايلدگز با سپاهى تمام ساخته و امراء آذربايجان از راه سياهكوه و دينور بكرمانشاهان بسلطان رسيدند سلطان بايشان مستظهر و مستوثق شد و لشكر را طمانينه و اعتماد پديد آمد بحلوان برفى عظيم آمد و سلطان سه ماه زمستان و يك ماه بهار ببغداد مقام كرد و از آنجا به راه دربند قراملى بجانب آذربايجان آمد و ملكزادگان ارسلان و ملكشاه بن سلجوق را با خدمت بردند بقلعهء تكريت بسپرد بامير مسعود شحنهء بغداد و گوتوال قلعهء تكريت سلطان از آنجا بمراغه آمد و جاولى با امراء آذربايجان به خدمت مبادرت نمودند چندروز آنجا مقام بود و از آنجا به خدمت سلطان آمد بميانه و كاغذكنان سلطان در آنوقت خاصبيك بلنگرى را بركشيده بود و روزبروز او را تربيت ميكرد و امراء حساد اضداد را دشوار مىآمد زلات و عثرات و محاوى و مساوى او ميگفتند و با جاولى كه مقرب سلطان بود شكايتها ميكرد و قصد او فتنهها مىانگيختند عاقبت جاولى با او